اربعین وحضور اهل بیت درکربلا
14 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 00/0/0
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
اهل بیت(علیهم السلام) اربعین سال ۶۱ کربلا بودند؟ تحلیل تاریخی از اربعین دلایلی که بر بعید دانستن حضور اهل بیت در اربعین سال ۶۱ در کربلا اقامه می‌شود چندان مستدل نیست. حجت‌الاسلام امیرعلی حسنلو در رابطه با قطعی‌بودن حضور اهل بیت امام حسین (علیه السلام) در نخستین اربعین پس از شهادت شهدای کربلا و زیارت آنها به خبرنگار شبستان گفت: زیارت اربعین از نشانه‌های مهم ایمان و مؤمنین شمرده شده است، آنهم از زبان امام عسگری (علیه السلام) که امامت ایشان نزدیک به آغاز دوره غیبت است و در شرایطی که زیارت امام حسین (علیه السلام) با محدودیت‌های خاص و خطرات جانی از سوی حاکمان همراه بود. وی افزود: اولین زایر در روز اربعین را جابر بن عبدالله انصاری از صحابی خاص رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) ذکر کرده‌اند که پیامبر هنگام ورود به مدینه وارد منزل او شده و مدتی مهمانش بودند. جابر از شیعیان مخلص اهل بیت پیامبر بود و زمان شش معصوم را درک کرد. به جز جابر بن عبدالله انصاری، عطیه غلام او نیز همراه او و زایر شهدای کربلا بود. حجت‌الاسلام حسنلو با اشاره به وجود دیدگاه‌های مختلف درباره حضور اهل بیت (علیهم السلام) در کربلا و زیارت اربعین خاطرنشان کرد: برخی محققان معتقدند که کاروان اسیران در راه بازگشت به مدینه از کربلا عبور کرده و شهدا را زیارت کرده‌اند اما برخی معتقدند چنین چیزی امکان ندارد، از جمله مرحوم محدث نوری از فقهای دوره قاجاریه، حضور اهل بیت را با دلایلی بعید دانسته است و شهید مطهری نیز با استناد به دلایل مرحوم محدث نوری به جهت پالایش تحریفات و ساماندهی به محتوای منابر با محدث نوری هم‌عقیده است. به عبارتی دیگر شهید مطهری در مسئله حضور اهل بیت در کربلا در اولین اربعین متأثر از محدث نوری است. وی تصریح کرد: به نظر می‌رسد دلایلی که مرحوم محدث نوری و سایرین در بعید دانستن حضور اهل بیت در اربعین سال 61 اقامه کرده‌اند دلایلی ناتمام است. یکی از دلایل مطرح شده دور بودن راه شام تا کربلا است، در حالی که عقل تأیید می‌کند که اهل بیت از کنار این حادثه عظیم به سادگی عبور نکنند. هنگام ترک کربلا نیز آنها را با تازیانه از بدن شهدا جدا کرده و بالاجبار به کوفه و شام بردند، لذا در دل‌های آنها در کربلا بود و با توجه به اینکه در بازگشت از شرایط بهتری برخوردار بوده و آزادی عمل بیشتری داشتند از مأموران کاروان خواستند که آنها را از مسیر کربلا عبور بدهد. از نظر عاطفی و عقلی نیز بسیار بعید است که انسان پس از مرگ عزیزان‌اش برای تسلی خاطر و تسکین آلام روحی خود به هر نحوی که میسر باشد بر سر مزار آنها نرود، بنابراین استبعاد عقلی در اینجا جای ندارد. این محقق و پژوهشگر حوزه افزود: چگونه می‌توان پذیرفت که بانویی مانند حضرت زینب (سلام الله علیها) که محبوب‌ترین فرد خاندانش یعنی امام حسین (علیه السلام) و سایر برادران، فرزندان و برادرزادگان‌اش را از دست داده است و خود به اسارت برده شده در بازگشت سراغی از آنها نگیرد و یا به زیارت مزار آنها نرود؟ همچنین دختران و همسر حضرت سیدالشهدا و خانواده سایر شهیدان که همراه آنها به کربلا آمده بودند نمی‌توانستند در بازگشت به زیارت شهدا نرفته باشند. از طرفی امام زین‌العابدین (علیه السلام) که امام معصوم و در اوج عواطف انسانی و عظمت معنوی است می‌تواند مزار عزیزا‌ن‌اش را زیارت نکرده و خاندان و خانواده پدرش را برای وداع به کربلا نبرده باشد؟ اتفاقا اگر در اولین اربعین پس از شهادت به کربلا نرفته باشند جای تعجب و سؤال است. حجت‌الاسلام حسنلو یادآور شد: از نظر جغرافیایی نیز این امکان وجود داشته است که اهل بیت (علیهم السلام) را از همان مسیری که از کربلا به کوفه و شام بردند در بازگشت نیز از همان مسیر اما بدون ورود به شهرها به کربلا بازگردانده باشند و تنها از کنار شهرها عبور کرده باشند. وی خاطرنشان کرد: مرحوم قاضی به شکلی مفصل و با استدلالاتی قوی در کتابی به نام "اولین اربعین" حضور اهل بیت در اربعین سال 61 در کربلا را کاملا اثبات می‌کند اما از دیگر دلایلی که در این زمینه مطرح شده این است که گفته‌اند از میان علما کسی که به حضور اهل بیت امام حسین (علیه السلام) در نخستین اربعین در کربلا اشاره کرده سید بن طاووس است و ابن طاووس در سنین جوانی به این مطلب اذعان نموده و نمی‌توان به آن استناد کرد، در هر حالی که در پاسخ باید گفت نیرویی که در جوانی برای تحقیق و پژوهش وجود دارد در کهنسالی نیست و این ویژگی جوان بودن ابن طاووس بر قوت قول او می‌افزاید نه اینکه دلیلی بر ضعف آن باشد. این استاد حوزه در تشریح دلایل دیگری که از سوی محدث نوری مطرح شده، گفت: یکی از دلایل اقامه شده این است که هیچ‌یک از مقتل‌نویسان و مورخان اسلامی این واقعه را ذکر نکرده‌اند که اهل بیت در اربعین سال 61 به کربلا رفته باشند. در پاسخ باید گفت چه کسی می‌تواند از نظر علمی ادعا کند که مورخین کلیه حوادث و وقایع را دقیقا و لحظه به لحظه ثبت کرده و همه حوادث مسیر کاروان از شام به مدینه را گزارش داده‌اند؟ به ویژه با توجه به موقعیتی که اهل بیت در آن قرار داشتند نه تنها وقایع به درستی ضبط نمی‌شد بلکه تاریخ‌نگاری حساب شده و جریان تاریخی دقیقی از این موقعیت وجود ندارد. حجت‌الاسلام حسنلو تأکید کرد: دلایل مختلفی برای عدم ثبت و ضبط حوادث وجود داشت، نخست اینکه در زمان خلفا ثبت احادیث، روایات و وقایع منع شده بود و این منع همچنان ادامه داشت؛ دلیل دوم سانسور امویان و ایجاد فضای امنیتی برای اهل بیت بود. دستگاه اموی با انگیزه تحقیر اهل بیت و اثبات حقانیت خود آنها را شهر به شهر گرداند لذا بر اساس شواهد تاریخی مسیر رفت و منازل مختلف کاملا گزارش شده است اما پس از بازتاب موضوع شهادت امام حسین (علیه السلام) و اسارت اهل بیت او و درگیری‌هایی که در مسیر رفت به شام و یا در کاخ یزید اتفاق افتاده بود طبیعی است که وضعیت و موقعیت سیاسی اهل بیت را در بازگشت متحول کرده باشد. وی تصریح کرد: دستگاه حکومتی با توجه به وضعیت سیاسی به وجود آمده خواستار بازگشت سریع اهل بیت به مدینه و جلوگیری از بازتاب این واقعه در جهان اسلام بود؛ در نتیجه در مسیر بازگشت کاروان از داخل شهرها عبور داده نمی‌شد و مسیر نیز کوتاه‌تر شده بود؛ از طرفی مأمور و مسئول بازگرداندن خاندان سیدالشهدا (علیه السلام) فردی ملایم بود که یزید نیز نسبت به مراعات حال کاروانیان و رسیدگی به درخواست آنها به او سفارش کرده بود، بنابراین جو تاریخی زمان رفت و زمان بازگشت کاروان متفاوت بوده است. حجت‌الاسلام حسنلو افزود: علاوه بر این مسایل سید بن طاووس در شمار مقتل‌نویسان زبده قرار دارد که آثار او مورد توجه و تأیید علمای اعلام از زمان نگارش تا عصر حاضر است، ضمن اینکه تنها ابن طاووس به این واقعه اشاره نکرده است بلکه ابن نما در "مسیرالاحزان" و علاوه بر او ابوریحان نیز در آثار خود به این موضوع اشاره کرده‌اند. همچنین مورخان و مقتل‌نویسان در قرون بعد نیز به موضوع اذعان دارند؛ محققان معاصر نیز این واقعه را تأیید می‌کنند و مراجع و علما بر این اساس مجالس عزا برپا می‌کنند. این محقق خاطرنشان کرد: تأخر زمانی محدث نوری و شهید مطهری نسبت به ابن طاووس و ابن نما نیز دلیل بر ضعف نظریه‌ای است که معتقد است اهل بیت(علیهم السلام) در سال 61 به کربلا بازنگشته‌اند چون این دو متقدم‌تر و نزدیک‌تر به زمان واقعه هستند و به منابع بیشتری نیز دسترسی داشته‌اند. + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 3:7 توسط حسن فاطمی فرد | نظر بدهید -------------------------------------------------------------------------------- جزع کردن در عزای حسینی اخیراً مطلبی از سوی مخالفان بیان شده است که با ارائه توصیه‌هایی از ائمه (علیهم‌السلام) پیرامون صبر در مصائب، نتیجه‌گیری نموده است که در مورد سیدالشهداء ( علیه السلام‌ ) نیز نباید مجالس ماتم برپا شود و علما و دیگر افراد شیعه را دعوت نموده است که به فرمایش‌های معصومین‌ (سلام‌ الله‌ علیهم‌ اجمعین) در این زمینه توجه نمایند:" در پایان از مسلمانان آگاه و شجاع و متعهد انتظار داریم با حجّت قرار دادن قرآن و سنّت پیامبر ( علیه السلام‌ ) و سخنان ائمّه(سلام‌ الله‌ علیهم‌ اجمعین) به خرافه زدایی بپردازند" در این نوشتار برآنیم این دعوت نویسنده مذکور را اجابت نموده و فقط گوشه‌ای از دستورات ائمه اطهار ( سلام‌الله‌علیهم) را درباره این موضوع ارائه نمائیم. ما نیز معتقدیم در ادبیات شیعه همواره دعوت به صبر در مصائب شده است اما در مورد حضرت اباعبدالله (سلام‌الله‌علیه) استثنا وجود دارد. فقط کافی است خوانندگان گرامی در یکی از نرم‌افزارهای اسلامی شیعی عبارت "کل الجزع مکروه" را جستجو نمایند. مشاهده نتایج، پاسخی خواهد بود به صاحب شبهه مذکور. در اینجا نمونه‌ای از این روایات از کتاب وسایل الشیعه (جلد سوم ص 282) ارائه شده است: عَنِ الْمُفِیدِ عَنِ ابْنِ قُولَوَیْهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ: کُلُ‏ الْجَزَعِ‏ وَ الْبُکَاءِ مَکْرُوهٌ سِوَى الْجَزَعِ وَ الْبُکَاءِ عَلَى الْحُسَیْنِ (علیه السلام) هر جزع و گریه‌ای مکروه است مگر جزع و گریه بر حسین [سلام‌الله‌علیه]. روایت دیگر از کتاب کامل الزیارات نقل می شود (کامل الزیارات باب 32: ثواب کسی که بر حسین بن علی (سلام‌الله‌علیه) بگرید). در این روایت حضرت به یکی از دوستانشان می‌فرمایند که آیا بر امام حسین( علیه‌ السلام) جزع می‌کند یا خیر. لازم است دقت شود که جزع بالاتر از گریه است یعنی این امکان وجود دارد که کسی گریه کند اما بدون جزع؛ در واقع در جزع نوعی بی‌تابی نهفته است و این بی‌تابی در مصیبت سیدالشهداء( سلام‌الله‌علیه) ممدوح پروردگار متعال است چرا که ائمه (علیهم‌السلام) ما را بدان دلالت فرموده‌اند. حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ کِرْدِینٍ الْبَصْرِیِّ قَالَقَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا مِسْمَعُ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ أَ مَا تَأْتِی قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع قُلْتُ لَا أَنَا رَجُلٌ مَشْهُورٌ عِنْدَ أَهْلِ الْبَصْرَةِ وَ عِنْدَنَا مَنْ یَتَّبِعُ هَوَى هَذَا الْخَلِیفَةِ وَ عَدُوُّنَا کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ القَبَائِلِ مِنَ النُّصَّابِ وَ غَیْرِهِمْ وَ لَسْتُ آمَنُهُمْ أَنْ یَرْفَعُوا حَالِی عِنْدَ وُلْدِ سُلَیْمَانَ فَیُمَثِّلُونَ بِی قَالَ لِی أَ فَمَا تَذْکُرُ مَا صُنِعَ بِهِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَتَجْزَعُ قُلْتُ إِی وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ لِذَلِکَ حَتَّى یَرَى أَهْلِی أَثَرَ ذَلِکَ عَلَیَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّى یَسْتَبِینَ ذَلِکَ فِی وَجْهِی قَالَ رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَکَ- أَمَا إِنَّکَ مِنَ الَّذِینَ یُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا وَ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَخَافُونَ لِخَوْفِنَا وَ یَأْمَنُونَ إِذَا أَمِنَّا أَمَا إِنَّکَ سَتَرَى عِنْدَ مَوْتِکَ حُضُورَ آبَائِی لَکَ- وَ وَصِیَّتَهُمْ مَلَکَ الْمَوْتِ بِکَ وَ مَا یَلْقَوْنَکَ بِهِ مِنَ الْبِشَارَةِ أَفْضَلُ وَ لَمَلَکُ الْمَوْتِ أَرَقُّ عَلَیْکَ وَ أَشَدُّ رَحْمَةً لَکَ مِنَ الْأُمِّ الشَّفِیقَةِ عَلَى وَلَدِهَا امام صادق( سلام الله علیه) به مسمع فرمودند: تو اهل عراق هستی آیا نزد قبر حسین[سلام الله و صلواته علیه] نمی آیی؟ عرض کرد نه چون من شخص مشهوری در بصره هستم و اطراف ما کسانی هستند که هوادار خلیفه هستند و دشمنان ما از نواصب و دیگران زیاد هستند و از آنها ایمن نیستم که خبر مرا نزد فرزند سلیمان (حاکم) ببرند. حضرت به او فرمودند: آیا پس آنچه به او حضرت اباعبدالله (سلام الله علیه) گذشت را ذکر نمی کنی؟ گفت بله حضرت فرمودند: و سپس جزع می کنی؟ گفت بله والله و آنقدر اشک می ریزم تا خانواده ام اثر آن را بر من مشاهده می کنند و از غذا امتناع می کنم به نحوی که اثر آن در صورت من نمایان می‌شود. حضرت فرمودند: خداوند رحمت کند اشک تو را. آگاه باش که همانا تو از گروهی هستی که در زمره اهل جزع بر ما شمارش می شوند و کسانی که در ناراحتی ما ناراحت و در خوشحالی ما خوشحال می شوند و در خوف ما خوف دارند و در امنیت ما، امنیت. همانا تو به زودی حضور پدران مرا و وصیت ایشان را هنگام مرگ به ملک الموت خواهی دید و آنچه تو را به آن بشارت می دهند، افضل است و همانا ملک الموت برای تو دلسوزتر و مهربانتر از مادر مهربان برای فرزندش خواهد بود. بنابراین در این نوشتار نشان داده شد که ائمه معصومین( علیهم‌السلام) نسبت به عزای سیدالشهداء( سلام‌الله‌علیه) استثنائی قائل شده‌اند و حتی جزع و بی‌تابی را نیز در این مورد نه تنها مکروه ندانسته‌اند بلکه توصیه نیز فرموده‌اند و بر اساس کلام امام صادق (سلام‌الله‌علیه) کسی که بر سیدالشهداء (سلام‌الله‌علیه) جزع نماید، پاداشی عظیم نزد پرودگار خواهد داشت. منبع: اسلام تکس + نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 23:39 توسط حسن فاطمی فرد | نظر بدهید -------------------------------------------------------------------------------- کربلا از آغاز تا پایان(قسمت دوم) آخرین نماز ظهر شد و وقت نماز فرا رسید. هنوز زهیر و شمارى اصحاب در اطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت ـ در شکل نماز خوف ـ اقامه کرد. (217) امام دو رکعت نماز ظهر را آغاز کرد در حالى که زهیر و سعید بن عبدالله حنفى جلوى امام ایستادند. گروه دوم نماز را تمام کرده، آنگاه گروه اول رکعت دوم را به امام اقتدا کردند. در وقتى که سعید جلوى امام ایستاده بود، هدف تیر دشمن قرار گرفت. بعد از پایان نماز هم، هرچه امام به این سوى و آن سوى می رفت، سعید میان امام و دشمن قرار می گرفت. به همین دلیل، چندان تیر به وى اصابت کرد که روى زمین افتاد. در این وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگوید که من از این رنجى که می برم، هدفم نصرت ذرّیه اوست. وى در حالى به شهادت رسید که سیزده تیر بر بدنش اصابت کرده بود. (218) سعید بن عبدالله بعد از نماز ظهر که باز درگیرى آغاز شده و شدّت گرفت، در شرایطى که حفاظت از امام حسین(ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید. (219) در اینجا بازهم دشمن به تیراندازى به سوى اسبان باقى مانده سپاه امام ادامه داد تا همه آنان را از بین برد. در این وقت زهیر بن قین با رجزى که خواند بر دشمن حمله کرد. در شعرى که از او خطاب به امام حسین(ع) نقل شده، آمده است که امام را هادى و مهدى نامیده و در حال رفتن به ملاقات جدش پیامبر، برادرش حسن، پدرش على(ع) و عمویش جعفر و حمزه می باشد. دو نفر از کوفیان با نام هاى کثیر بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس بر وى حمله کرده او را به شهادت رساندند. (220) عمرو بن خالد ازدى در شمار چنین افرادى است. وى رجزى خواند و جنگید تا به شهادت رسید. (221) فرزندش خالد بن عمرو ازدى نیز پس از پدر به شهادت رسید. (222) خوارزمى از عمرو بن خالد صیداوى نیز یاد کرده و نوشته است: وى نزد امام آمد و گفت: قصد آن دارم تا به دیگر یاران بپیوندم. امام حسین(ع) به او فرمود: تَقَدَّم فإنّا لاحقون بک عن ساعة. پیش برو، ما نیز ساعتى دیگر به تو خواهیم پیوست. (223) سعد [شعبه] بن حنظله تمیمى مجاهد دیگرى است که با خواندن رجزى به میدان رفته پس از نبردى به شهادت رسید. (224) عمیر بن عبدالله مَذْحِجى شهید بعدى است که رجزى خواند و به میدان رفت و به شهادت رسید.(225) سوار بن أبى حُمَیر به میدان رفته مجروح شد و شش ماه بعد به شهادت رسید.(226) عبدالرحمان بن عبدالله یزَنى شهیدى است که به نوشته ابن اعثم، پس از مسلم بن عوسجه به شهادت رسیده است. شعر وى در میدان، مضمون مهمى در تشیع او دارد؛ به طورى که شاعر خود را بر دین حسین و حسن معرفى می کند. أنا ابن عبدالله من آل یزن دینى على دین حسین و حسن(227) زیاد بن عمرو بن عریب صائدى همدانى معروف به ابوثمامه صائدى که نماز ظهر را به یاد امام حسین(ع) آورد، شهید دیگر بعد از ظهر است.(228) رجز زیبایى از وى توسط ابن شهرآشوب نقل شده است.(229) ابوالشعثاء یزید بن زیاد کندى پیش روى امام حسین(ع) در برابر دشمن ایستاد و هشت تیر (و در برخى نقلها که پیش از این گذشت صد تیر) رها کرد که طى آن دست کم پنج نفر از سپاه کوفه کشته شدند. آنگاه که دشمن درخواست هاى امام حسین(ع) را رد کرد، به سوى دشمن تاخت تا کشته شد.(230) نافع بن هلال بِجِلى که پیش از این اشاره به نبرد او با تنى چند از کوفیان داشتیم، با تیراندازى دقیق خود دوازده تن از سپاه کوفه را کشت تا آن که بازویش شکست. دشمن وى را به اسارت گرفت و شمر گردنش را زد.(231) نوشته اند که وى روى تیرهایش، نامش را نوشته بود و شعارش این بود: «أنا الجملى أنا على دین على». وی به صورت اسیر نزد عمر سعد آورده شد در حالی که همچنان خون از محاسنش جارى بود و فریاد می کشید: لو بقیتْ لى عضدٌ و ساعدٌ ما أسرتمونى؛ اگر بازو و دستى برایم مانده بود، نمى توانستید مرا به اسارت درآورید. وقتى شمر خواست گردنش را بزند، نافع گفت: به خدا سوگند اگر تو مسلمان بودى، براى تو دشوار بود که پاسخ خون ما را در درگاه خداوند بدهى. ستایش خداى را که مرگ ما را براى اجرا در دست بدترینِ خلق خود قرار داد. پس از آن شمر وى را به شهادت رساند.(232) گفتنى است که نافع از یاران امام على(ع) و از تربیت یافتگان مکتب آن حضرت بود. (233) اخبار دیگری درباره شهادت شماری از یاران امام حسین (ع) در مآخذ آمده است که برای اطلاع در آن باره باید به منابع مفصل تر رجوع کرد. شهادت اهل بیت (ع) شروع به نبرد از سوى اهل بیت امام حسین(ع)، زمانى بود که از یاران کسى باقى نمانده بود. فلم یزل أصحاب الحسین یقاتلون و یقْتلون حتى لم یبق معه غیر أهل بیته.(234) آن گاه اهل بیت وارد کارزار شده و شمارى از آنان به شهادت رسیدند که رقم آنان را کمتر از شانزده نفر ننوشته اند،(235) و برخى از منابع نام بیش از بیست نفر را یاد کرده اند. یکی از مشهورترین آنان، عباس بن على بن ابى طالب بود، کسی که بعدها نسل و نوادگانش او را سقّا نامیدند.(236) مردى زیباچهره و بلند قامت بود که وقتى سوار اسب می شد، پایش به زمین می رسید. ابوالفرج می نویسد که او را به خاطر زیبایى قمر بنى هاشم می گفتند.(237) عباس پرچمدار سپاه امام حسین(ع) بود و آنچنان که امام باقر(ع) فرموده است قاتلان وى زید بن رقاد جَبنّى و حکیم بن طفیل سِنْبسى از قبیله طى بودند.(238) وى زمان شهادت 34 سال داشت.(239) برادرش جعفر بن على بن ابى طالب (فرزند امّ البنین و نوزده ساله)،(240) توسط هانى بن ثُبَیت حضرمى کشته شد. در روایت امام باقر(ع) آمده است که خولى بن یزید اصبحى، قاتل جعفر بن على بوده است.(241) برادر دیگرش عبدالله بن على بن ابى طالب: (فرزند امّ البنین و 25 ساله(242) ) به دست هانى بن ثُبَیت حضرمى کشته شد. برادر دیگر عباس، عثمان بن على بن ابى طالب:(243) (فرزند امّ البنین). وقتى به میدان رفت، ابتدا خولى بن یزید تیرى به او زد و سپس مردى از طایفه ابان بن دارم او را کشت.(244) مادر هر چهار نفر گذشته، ام البنین عامریه از آل وحید بود. دینورى با اشاره به این مطلب می نویسد: اینان از برابر امام حسین(ع) عبور کردند، یقونه بوجوههم و نحورهم، و سر و گردن را سپر بلاى او قرار دادند. (245) شمار دیگری از فرزندان امام علی(ع) و در مجموع افرادی از اهل بیت که به شهادت رسیدند عبارت بودند از: ابوبکر بن على بن ابى طالب که به نوشته دینورى با تیر عبدالله بن عقبة غنوى به شهادت رسید.(246) محمد اصغر بن على بن ابى طالب که دست مردى از طایفه ابان بن دارم کشته شد. (247) على اکبر پسر بزرگ امام حسین (ع) و فرزند ام لیلى و متولّد در زمان عثمان(248) که توسط مرة بن منقذ بن نعمان عبدى [عبدالقیس] کشته شد. ابومخنف، بلاذرى و دینورى می گویند: نخستین کشته از اهل بیت، على اکبر بود.(249) ابن اعثم نخستین شهید را از این خاندان عبدالله بن مسلم بن عقیل دانسته است.(250) به نوشته ابن سعد، علی اکبر نیز به خاطر مادرش (آمنه نواده دختری ابوسفیان) امان نامه گرفت اما نپذیرفت و فرمود: لقرابة رسول الله(ص)کانت أولى أن تُرْعى من قرابة أبى سفیان. شهدای دیگر اهل بیت عبارتند از: عبداللّه بن الحسن بن على(ع):(251) ، ابوبکر بن الحسن(252) بن على، عبدالله بن حسین (فرزند رباب دختر امرؤالقیس که امام حسین وقت شهادتش گفت: الّلهم إنّ کنْتَ حبسْتَ عنّا النّصر، فاجعَلْ ذلک لما هو خیر فى العاقبة و انْتَقِم لنا من القوم الظّالمین.(253) قاسم بن حسن که توسط سعید بن عمرو ازْدى(254) به طرز سوزناکی به شهادت رسید. عون بن عبدالله بن جعفر: توسط عبدالله بن قُطْبة الطائى کشته شد. محمد بن عبدالله بن جعفر: توسط عامر بن نهشل تمیمى کشته شد.(255) مسلم بن عقیل بن ابى طالب که در کوفه و به تاریخ هشتم ذى حجه سال 60 کشته شد. جعفر بن عقیل، عبدالرحمان بن عقیل، عبدالله اکبر بن عقیل، عبدالله بن مسلم بن عقیل، محمد بن ابى سعید بن عقیل. همچنین از مردى از آل ابولهب و طبعا هاشمى که نامش را نمی دانیم، ابوالهیاج از نوادگان ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطّلب، سلیمان غلام آزاد شده امام حسین(ع)، 23 . مَنْجح (یا مُنْجح) (256) غلام آزاد شده امام حسین(ع)، عبدالله بن بُقْطر برادر رضاعى امام حسین(ع) نیز به عنوان شهدای کربلا یا پیش از کربلا اما مرتبط با آن یاد شده است. همچنین از افراد زیر در برخی از مآخذ یاد شده است: عبیدالله بن عبدالله بن جعفر،(257) محمد بن مسلم بن عقیل،(258) على بن عقیل بن ابى طالب،(259) عبیدالله بن على بن ابى طالب،(260) ابوبکر بن القاسم بن حسین بن على: خلیفة بن خیاط وى را نیز در جمله کشتگان کربلا دانسته است. (261) شهادت امام حسین (ع) تا این لحظه که تمامی یاران و اهل بیت کشته شدند، کسى جرأت نزدیک شدن به امام را نداشت؛ چرا که به هر روى، بسیارى از کوفیان مایل نبودند قاتل امام حسین(ع) شناخته شوند. بنابراین تا وقتى کسان دیگرى مانند سنان بن انس دیوانه و شمر کثیف و خولى بد ذات بودند، نوبت به دیگران نمى رسید. چند گزارش را در این باره نقل می کنیم: ابن سعد می گوید: در این لحظه امام عطشان بود و درخواست آب کرد. مردى نزد امام آمد و آب به او داد. در همان حال حصین بن نمیر تیرى رها کرد که به دهان آن حضرت اصابت کرد و خون جارى شد. آن حضرت با دست خون ها را پاک می کرد و در همان حال خدا را ستایش می کرد، ویحمدالله. آن گاه به سوى فرات به راه افتاد. مردى از طایفه ابان بن دارم گفت: نگذارید به آب دسترسى پیدا کند. گروهى میان او و آب ایستادند، در حالى که امام در برابرشان ایستاده بود و درباره آن مرد فرمود: اللهم أظْمِئه. خدایا او را از تشنگى بمیران. آن مرد ابانى، تیرى به سوى امام رها کرد که به دهان حضرت خورده خون آلود شد. آن مرد اندکى بعد، فریاد زد که تشنه است و هرچه آب می خورد باز احساس تشنگى می کرد تا آن که مرد. (262) بلاذرى همین نقل را درباره تیر زدن به دهان مبارک امام آورده و می افزاید: امام حسین(ع) سر بر آسمان برداشت و فرمود: الّلهم إنّى أشکو إلیک ما یفعل بى. (263) ابن سعد می افزاید: زمانى که یاران و اهل بیت حسین کشته شدند، هیچ کس به سراغ او نمى آمد مگر آن که باز می گشت تا آن که پیاده نظام اطرافش را گرفتند. در آن لحظه شجاع تر از وى نبود و حسین بن على چون یک جنگجوى شجاع با آنان می جنگید،(264) بر هر طرف یورش می برد، و افراد مانند بزى از برابر شیر می گریختند. ابن سعد در ادامه آن گزارش می نویسد: ساعاتى از روز گذشت و مردم در حال نبرد با حسین بن على بودند؛ اما کسى براى کشتن وى اقدام نمى کرد. دینورى آورده است: در این وقت امام حسین(ع) نشسته بود و اگر می خواستند می توانستند او را بکشند، اما هر قبیله ای بر آن بود تا مسؤولیت آن را به عهده دیگرى بیندازد و کراهت داشت تا بر این کار اقدام کند.(265) در این وقت شمر فریاد زد: مادرتان در عزایتان بگرید، منتظر چه هستید، او را بکشید! اولین کسى که به امام حسین(ع) نزدیک شد زُرْعة بن شریک تمیمى بود که ضربتى بر کتف چپ امام زد و پس از آن ضربه دیگرى بر گردن آن حضرت زده، نقش بر زمینش کرد. آن گاه سنان بن انس نخعى پیش آمد و ضربه ای بر استخوان سینه آن حضرت زد؛ سپس نیزه اش را در سینه امام حسین(ع) فرو کرد. در این وقت بود که امام روى زمین افتاد. سنان از اسب پیاده شد تا سر امام حسین(ع) را جدا کند، در حالى که خولى بن یزید اصبحى هم همراهش بود. وى سر را جدا کرد و آن را نزد عبیدالله بن زیاد آورد.(266) وى در جاى دیگرى می نویسد که سنان بن انس نخعى امام حسین(ع) را کشت و خولى بن یزید سر آن حضرت را جدا کرد.(267) شیخ مفید می نویسد: زُرْعة بن شریک به کتف چپ امام ضربتى زد و پس آن ضربتى بر گردن آن حضرت نواخت، سنان بن انس نیزه ای بر آن حضرت زد که آن حضرت به زمین افتاد. آن گاه خولى رفت تا سر آن حضرت را جدا کند که دستش لرزید. شمر خود از اسب فرود آمد، سر امام را جدا کرد و به دست خولى داد تا به عمر بن سعد برساند.(268) ابن سعد می افزاید: زخم هاى بدن امام حسین(ع) را که شمارش کردند، 33 مورد بود، در حالى که بر لباس ایشان بیش از صد مورد پارگى در اثر تیر و ضربت شمشیر وجود داشت. و باز همو می نویسد: وقتى امام حسین(ع) به شهادت رسید، یک شمشیر او را قلانس نهشلى و شمشیر دیگرش را جمیع بن خَلْق اودى برد. لباس (سِروال ـ شلوار ـ و قطیفه) آن حضرت را بحر بن کعب تمیمى و قیس بن اشعث بن قیس کندى برداشتند که بعدها به این قیس، قیسِ قطیفه می گفتند! نعلین امام را اسود بن خالد ازدى، عمامه ایشان را جابر بن یزید، و برنُس(269) آن حضرت را مالک بن بشیر کندى، برداشتند. از حمید بن مسلم ازدى نقل شده است که من شاهد بودم که وسائل زنان را چگونه غارت می کردند ... بعد عمر سعد فریاد زد: کسى به زنان و کودکان آسیب نرساند و هر کسى چیزى از آنان گرفته پس دهد؛ اما هیچ کس چیزى پس نداد. عمر سعد عده ای از سپاهش را به عنوان مراقب اطراف خیمه ها گذاشت تا کسى آسیب به آنان نرساند.(270) بلاذرى می نویسد: پس از شهادت امام حسین(ع) ، هر آنچه بر تن حسین بود، غارت کردند. قیس بن اشعث بن قیس کندى قطیفه امام را برداشت که او را قیسِ قطیفه نامیدند. نعلین او را اسود نامى از بنى اود برداشت؛ شمشیرش را مردى از بنى نهشل بن دارم برد. آنگاه آنچه از لباس و حلّه و شتر در خیمه گاه بود غارت کردند. بیشتر لباس ها و حلّه را رحیل بن زهیر جعفى و جریر بن مسعود حضرمى و اسید بن مالک حضرمى بردند. ابوالجنوب جعفى هم شترى را برده، بعدها از آن آب کشى می کرد و نامش را حسین گذاشته بود! در این وقت، ملحفه هاى زنان را از سر آنان کشیدند که عمر بن سعد مانع آنان شد. (ابن سعد می نویسد: مردى عراقى در حالى که گریه می کرد لباس فاطمه دختر امام حسین(ع) را از او می گرفت. فاطمه به او گفت: چرا گریه می کنى؟ گفت: لباس دختر پیامبر(ص) را از او بگیرم، اما گریه نکنم! فاطمه گفت: خوب رها کن! گفت: می ترسم شخصى دیگرى آن را بگیرد!) (271) (به نقل شیخ مفید، أبجر بن کعب نیز که از جمله کسانى بود که ضربات شمشیر بر امام حسین(ع) زد، پس از شهادت امام حسین(ع) بخشى از لباس حضرت را برد.) (272) آنگاه عمر سعد از یارانش خواست تا براى پایمال کردن جسد امام حسین(ع) با اسب آماده شوند. دوازده نفر براى این کار آماده شده، چندان اسب تاختند که بدن امام حسین(ع) را خرد کردند. (273) گفته شده است که از یاران امام حسین(ع) 72 تن کشته شدند. (274) به نظر می رسد اینها شمار سرهایی است که به کوفه بردند، اما شمار شهدا بیشتر بود. مردمان غاضریه یک روز بعد از آن جسد امام حسین(ع) و یاران ایشان را دفن کردند. از جمع سپاه عمر بن سعد 88 نفر کشته شدند که عمر سعد بر آنان نماز خواند و دفنشان کرد. (275) تعدادى هم مجروح گشتند. بلاذرى می نویسد: عمر بن سعد، سر امام حسین(ع) را همراه خولى بن یزید اصبحى و حمید بن مسلم ازدى ـ راوى بخشى از اخبار کربلا ـ براى ابن زیاد فرستاد. آنان دیر وقت به دروازه ورودى شهر رسیدند که بسته بود. خولى سر را به منزلش برده آن را در تنورى جاى داد. همسرش نوار دختر مالک حضرمى پرسید: چه چیز همراهت آوردى؟ گفت: جئتُ بِغِنَى الدّهر، بى نیازى دهر را آورده ام. سر حسین اکنون در خانه با توست! زن گفت: مردم طلا و نقره به خانه می آورند و تو سر فرزند دختر پیامبر(ص) را آورده اى؟ دیگر سر من و تو روى یک بالش نخواهد بود. عمر سعد روز عاشورا و فرداى آن روز را در کربلا ماند؛ پس از آن به حمید بن بکیر احمرى گفت تا نداى کوچ به سوى کوفه را سر دهد. وى خواهران و دختران امام حسین(ع) ودیگر بچه ها و همچنین على بن الحسین اصغرِ بیمار را همراه خود برد. در این وقت، زنان که از کناره بدن امام حسین(ع) می گذشتند، بر سر و صورت خود می زدند. زینب(س) دختر على(ع) می گفت: یا محمّداه! صلّى علیک ملیک السماء، هذا حُسَین بالعراء، مرمّل بالدماء، مقطّع الأعضاء، یا محمّداه و بناتک سبایا و ذرّیتک مُقتّلة تسفى علیها الصبا.(277) واى محمد! درود خداى آسمان بر تو باد. این حسین توست، عریان و خونین که اعضاى بدنش قطع شده است. واى محمد! دختران تو اسیرند و ذریه تو کشته شده اند و گرد و غبار بر آنان می وزد. در این وقت، دوست و دشمن می گریستند. بلاذرى می افزاید: سر 72 تن را از تنشان جدا کرده، همراه شمر بن ذى الجوشن و قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج و عزرة بن قیس احمسى نزد ابن زیاد بردند.(278) اسرای کربلا اسراى کربلا را از منطقه نبرد سوار بر شتر کرده به کوفه آوردند و به دستور ابن زیاد در کوچه هاى مختلف کوفه گرداندند (فَدِیرَ به فى سُکک الکوفة و قبائلها). سپس آن را به قصر ابن زیاد آوردند.(279) در این وقت مردم کوفه اجتماع کرده گریه می کردند و امام سجاد(ع) فرمود: هؤلاء یبْکین علینا فمن قَتَلنا؟(280) وقتى اسرا بر ابن زیاد وارد شدند، ابن زیاد گفتگویى با على بن الحسین(ع) داشت. وى از حضرت پرسید: نامت چیست؟ گفت: على. ابن زیاد گفت: مگر خدا على بن الحسین را نکشت؟ گفت: برادرى داشتم نامش على بود و از من بزرگتر، مردم او را کشتند! ابن زیاد گفت: خدا او را کشت. امام سجاد(ع) پاسخ داد: اللّه یتَوَفَّى الأنْفُسَ حین مَوْتِها،(281) خداوند وقت مرگ، روح آنان را می ستاند. و ما کانَ لِنَفْس أنْ تَمُوتَ إلاّ بإذْنِ اللّه،(282) ابن زیاد دستور قتل على بن الحسین(ع) را داد که زینب (س) فریاد زد: حسبک من دمائنا، أسألک باللّه إن قتلته إلاّ قتلنى معه، بس است آنچه از خون ما ریختى؛ تو را به خدا سوگند می دهم اگر بناى کشتن او را دارى اول مرا بکش. در این وقت ابن زیاد از کشتن امام سجاد(ع) منصرف گشت.(283) ابن زیاد گفتگویى هم با زینب (س) داشت. به گزارش ابومخنف، زینب (س) با کم ارزش ترین لباس آمده بود در حالى که کنیزانى در اطرافش بودند. ابن زیاد پرسید: این زن کیست؟ سه بار پرسید و کسى پاسخش را نداد. عاقبت یکى از کنیزان گفت: این زینب دختر على(ع) است. ابن زیاد گفت: سپاس خداى را که شما را رسوا کرده، کشت و اقدامتان را باطل کرد، أکذب احدوثتکم؛ زینب (س) پاسخ داد: الحمد لله الذى أکرمنا بمحمّد(ص) و طهّرنا تطهیرا.(284) حکایت خطبه خوانى حضرت زینب (س) در کوفه را منابعى چون ابومخنف، بلاذرى، ابن سعد و دینورى نیاورده اند؛ اما ابن اعثم به تفصیل آورده و به نظر می رسد منبع اصلى این خطبه همو باشد. وى با ستایش از سخن گفتن حضرت زینب(س) و این که گویى على سخن می گوید، سخنان وى را خطاب به مردم کوفه آورده است. ابتدا مردم را ساکت کرد؛ آن گاه پس از ستایش خدا و فرستادن درود بر رسول و خاندان طاهر او مردم کوفه را به خیانت و غدر و نقض عهد و پیمان شکنى متهم کرده، به خاطر این که حرمت پسر پیامبر(ص) را شکسته اند آنان را به غضب و سخط الهى وعده داد. این که کبد پیامبر(ص) را پاره کردند، و خون (پسر) رسول الله (ص) را ریختند، و حرمت او را شکستند؛ در این شرایط، اگر از آسمان خون ببارد، نباید در شگفت شوند. در پایان هم فرمود که إنّ ربّک لبالمرصاد.(285) همچنین خطبه امام سجاد(ع) در مسجد دمشق در حضور یزید به اختصار در فتوح آمده است؛ همچنان که برخى از مآخذ دیگر هم آن را آورده اند. خطیبِ مسجد دمشق بر بالاى منبر از على بن ابى طالب و حسین بن على(ع) بدگویى می کند و به تفصیل در فضائل معاویه و یزید سخن می سراید. على بن الحسین(ع) همانجا فریاد اعتراض بلند می کند و خطاب به خطیب می فرماید: اشْتَرَیتَ مرضاة المخلوق بسخط الخالق. سپس از یزید اجازه می خواهد بر منبر رود. یزید ابتدا طفره می رود، اما اطرافیان می گویند اجازه دهد تا صحبت کند. آن حضرت بر فراز منبر، در برابر مردمى که اهل بیت را نمى شناسند، به معرفى خود می پردازد. در میانه نه معرفی است که یزید از بروز فتنه ترسیده، به مؤذن گفت اذان بگوید.(286) ابن سعد نوشته است که سر امام حسین(ع) را محفّز بن ثعلبه عائذى نزد یزید آورد.(287) اسراء نیز نزد یزید آورده شدند، در حالى که تنها مرد آنان على بن الحسین(ع) بود که زنجیرى به گردن او بسته وى را وارد شام کردند، فغلّ بغلّ الى عنقه. آن حضرت در طول راه با هیچ کس صحبتى نکرد تا به شام رسیدند.(288) بلاذرى ضمن اشاره به این که سر امام حسین(ع) مدتى در کوفه در جایى نصب شده و حتى در شهر گردانده می شد، می نویسد: زَحْر بن قیس جعفى سر امام حسین(ع) و یاران و اصحاب او را به شام براى یزید بن معاویه برد.(289) گویا سرها را همین زحر بن قیس برده، اما اسرا را محفز بن ثعلبه برده است. به نقل ابومخنف: محفّز عائذى و شمر اسرا را به شام منتقل کردند و همان دمِ در، محفز با صداى بلند گفت: هذا محفّز بن ثعلبة أتى أمیرالمؤمنین باللئام الفجرة!(290) وقتى سرهاى امام حسین(ع) و اهل بیت و اصحابش را نزد یزید گذاشتند، یزید شعرى خواند و گفت: ای حسین! اگر من با تو روبرو می شدم تو را نمى کشتم!(291) این هم روشی برای توجیه این ماجرا و تبرئه خودش بود. حال که دشمنش را از سر راه برداشته بهتر است گناه کشته شدن او را گردن دیگری بیندازد، البته این دیگری، هیچ گاه تنبیه نمی شود و همچنان به حکومت جابرانه خود در عراق ادامه می دهد. بر اساس همین سیاست، یزید کوشید تا به نوعى به دلجویى از بازماندگان امام حسین(ع) بپردازد. ابومخنف می گوید: یزید دستور داد تا اسیران را در خانه ای جاى دادند. چند روز بعد آنان را به خانه خود آورد که همه اهل حرم یزید گریه کردند و سه روز مجلس نوحه و عزا برپا بود! فأقاموا علیه مَناحا ثلاثا. در این مدت، یزید، هر بار سر سفره خود، على بن الحسین(ع) را حاضر می کرد. در این ملاقات، حضرت درخواست بازگشت به مدینه را کرد. یزید دستور داد تا آنان را آماده کرده، همراه با نگاهبانانى به مدینه فرستاد. (292) زمانى که خبر شهادت امام حسین(ع) و خویشان و یارانش در مدینه انتشار یافت، فریاد زنان بنى هاشم به آسمان رفت. عمرو بن سعید حاکم اموى شهر، خندید و با خواندن بیتى که حکایت از تلافى و انتقام داشت، گفت: واعیةٌ بمثل واعیة عثمان. این نوحه در مقابله نوحه ای باشد که براى عثمان برپا شد! (293) برای امویان، ماجرا کربلا، انتقام داستان عثمان بود، داستانی که کمترین ارتباطی به اهل بیت و در رأس آنها به امام علی (ع) نداشت اما با دروغ و تهمت و شایعه، مسوولیت آن را روی دوش امام علی (ع) گذاشتند تا امورات سیاسی آنان بگذرد.
آدرس اینترنتی