پاسخ به شبهه کثیرالطلاق (مطلاق) بودن امام حسن مجتبی علیه السلام
16 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 00/0/0
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
مطلاق بودن امام حسن (ع) دشمنان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ برای خدشه دار کردن شخصیت آنان و بالا بردن خود از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند، آنان ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ را بزرگترین مانع در مسیر اهداف شوم خود می دانستند، از این رو می کوشیدند تا به هر وسیله ممکن از محبوبیت آن مردان الهی در نزد مردم بکاهند؛ گرایش شدید مردم به علویان که اهلبیت پیامبر بودند اقتدار و مشروعیت دو سلسله خلافت اموی و عباسی را تا انقراض با چالش جدی مواجه کرده بود از این روی اتهام طلاق های زیاد به امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ بخشی از تدابیر عباسیان برای مقابله با سادات حسنی قیامگر بود. برای روشن شدن مساله، باید به دو مساله توجه کرد. در آیین مقدس اسلام طلاق از محرمات نیست اما منفور و ناپسند است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: در میان کارهایی که حلال شمرده شده چیزی ناپسندتر از طلاق نیست، به راستی خداوند کسانی را که زود طلاق می دهند دشمن می دارد. امام امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت کرده فرمود: ازدواج کنید و طلاق ندهید، همانا عرش الهی از طلاق به لرزه در می آید. مذمّت طلاق در آیین اسلام امری واضح است ولی عواملی که سبب بروز طلاق می شوند اجتناب ناپذیرند، گاهی ممکن است به وسیله ی قانون دو نفر را وادار کرد تا با یکدیگر همراهی و همکاری کنند و لکن نمی توان دو نفر را مجبور کرد تا هم دیگر را دوست بدارند و برای هم فداکاری کنند و شریک غم و شادی یکدیگر باشند. از این روی، دین اسلام به جهت مصالح جامعه و خانواده در موارد ضرورت طلاق را جایز دانسته است. با توجه به دیدگاه اسلام نسبت به طلاق به یقین می توان ادعا کرد: امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ که نمونه های کاملی در عمل به دستورات پیامبر اسلام بوده اند؛ به همه احکام پای بند بوده و به آن عمل می کردند؛ طلاق هم یکی از آن احکام است، آن بزرگواران زندگی خانوادگی را بر اساس استمرار و دوام پایه گذاری کرده بودند و همواره سعی داشتند به هنگام بروز اختلاف با تفاهم و استدلال منطقی به محیط خانواده گرمی بخشیده و از طلاق پرهیز کنند، ولی در صورتی که اختلاف عمیق بود، در نهایت بی میلی اقدام به جدایی می کردند؛ درباره علت طلاق هایی که در زندگی امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ گزارش شده آمده از این قبیل است. در یک مورد اختلاف عقیده سبب شد امام یکی از همسران خود را که از طایفه بنی شیبان بود طلاق دهد؛ به امام ـ علیه السّلام ـ خبر دادند که او عقیده خوارج را دارد؛ امام حسن ـ علیه السّلام ـ او را طلاق داد و فرمود: خوش ندارم که قطعه آتشی از آتش های جهنم را در کنار خود ببینم. یکی از مسائل بی پایه ای که قرن ها برخی از مورخان و غرض ورزان و خاورشناسان (غربی ها) در کتاب های خود آورده اند، نسبت طلاق های زیاد به سبط اکبر امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ است، آنان بدون توجه به صحت و سقم این موضوع مطالبی را نقل کرده اند که دشمنان اسلام جهت ضربه زدن به شخصیت آن حضرت از این مطالب سوء استفاده کرده و از آن بزرگوار چهره ای نامطلوب ارائه کرده اند. در حالی که هیچ یک ازاین روایات معتبر نیستند 1. بررسی سند احادیث حدیث اول: در سلسله رجال سند این حدیث دو نفر به نام های حمید بن زیاد و حسن بن محمد بن سماعه واقع شده اند که هر دو واقفی مذهب، و غیر قابل اعتماد هستند. اردبیلی درباره روایات حمید بن زیاد می گوید: به نظر من احادیث حُمید بن زیاد پذیرفتنی است به شرط این که خالی از معارض باشد؛ می دانیم روایات متعددی که بر نکوهش طلاق دلالت دارند همگی معارض با این روایت است. پس این روایت ها غیرقابل قبولند. حدیث دوم: راوی آن یحیی بن أبی العلاء رازی است که توثیق نشده و مجهول است. نکته دیگر این که: به احتمال قوی حدیث اول و دوم بیان گر یک واقعه هستند که با دو سند ذکر شده و مرد به پا خاسته در حدیث دوم همان رجل «همدانی» است. حدیث سوم: مأخذ این حدیث محاسن برقی است، نجاشی درباره برقی چنین آورده است: احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان برقی، اهل کوفه و ثقه است ولی از ضعفا روایت می کند و احادیث مرسله زیادی دارد. از این رو اعتماد به روایت برقی با توجه به تعارض آن با احادیثی که در مذمت طلاق وارد شده، مشکل است. 2. بررسی مفهوم و متن حدیث ها در این روایات امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ با واژه «مطلاق» زیاد طلاق دهنده توصیف شده است. در این باره توجه به چند نکته ضروری است: الف) به یقین طلاق های زیاد لازمه ازدواج های زیاد است، مورخان در این زمینه هم نسبت هایی به آن حضرت داده اند، برخی تعداد همسران آن حضرت را هفتاد و برخی نود و بعضی دیگر تا سیصد همسر برای امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ گفته اند، نقل های دیگری هم در کتب تاریخی و روایی آمده که از نظر متن و مفهوم با همدیگر مغایر و مباین هستند؛ که طرح آن ها ضرورتی ندارد. دلایل مردود بودن 1. تضاد فاحش در نقل های متفاوت خود دلالت بر کذب آن ها و سیاسی بودن ماجرا دارد و می توان گفت که این تهمت ها در راستای از بین بردن شخصیت آن امام همام ـ علیه السّلام ـ بوده است. 2. برای نمونه، ابن ابی الحدید در جایی می گوید: امام حسن ـ علیه السّلام ـ زیاد ازدواج می کرد و در جای دیگر می گوید: وقتی همسران آن حضرت را شمردند به هفتاد تن رسید؛ ولی در هنگام بیان اسامی همسران آن امام تنها نام یازده نفر را می برد و در معرفی برخی از این یازده تن نیز تنها نام قبیله آنان را می برد. برخی از محققان تعداد همسران امام ـ علیه السّلام ـ را هیجده تن گفته اند. به راستی اگر همسران آن حضرت زیادتر از این اندازه بوده اند، چرا نامی از آنان در کتاب ها دیده نمی شود و اگر طلاق های آن حضرت زیاد بود چرا در منابع تاریخی نمونه هایی از آنها ذکر نشده است. 3. اسناد همه این روایات قابل خدشه و بی اعتبار است، ضعف متن و سند در حدیث دو مشکل اساسی است که در مردود بودن آنها کافی است. ب) کسی که در زندگی با ازدواج ها و طلاق های زیادی سرگرم باشد باید دارای فرزندان زیادی باشد، درحالی که آمار فرزندان آن حضرت را حداکثر بیست و دو پسر و دختر ذکر کرده اند؛ و همین طور باید دامادهای زیادی داشته باشد در حالی که تنها از سه نفر به عنوان داماد آن حضرت نام برده شده است: 1. حضرت زین العابدین شوهر أمّ عبدالله؛ 2. عبدالله بن زبیر شوهر أمّ الحسن؛ 3. عمرو بن منذر شوهر أمّ سلمه. ناگفته نماند تعدادی از فرزندان امام از مادران کنیز بودند، که داشتن کنیز و اولاد از کنیزان از سنن مرسوم عرب و سایر ملت ها بود. ج) در حالات آن حضرت می خوانیم: امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ هر روز بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب در محراب عبادت می نشست و از طلوع آفتاب تا ظهر جواب گوی گرفتاری های مردم بود. هر سال پیاده به حج می رفت و وقت وضوء و نماز تنش می لرزید و می گریست. آیا برای کسی که با خدای خود آن گونه ارتباط دارد و رسیدگی به امور مردمی را سرلوحه ی اعمال خود قرار می دهد این نسبت های ناروا سازگار است؟ روشن است که این نسبت ها چیزی جز بهتان و کذب محض به ساحت مقدس آن حضرت نیست که در راستای تخریب شخصیت آن حضرت توسط امویان و عباسیان جعل شده است. بررسی سند احادیث اهل سنت الف: آنچه را که بلاذری در کتاب خود آورده، سند آن در نهایت به «ابو صالح» می رسد که نام وی «باذام» است، و در کتب رجالی اهل سنت تضعیف شده. یعنی خبرش غیر قابل قبول و اعتماد است. ب: ابو طالب مکی صاحب قوت القلوب نیز، در میان اهل سنت فاقد اعتبار است، درباره کتاب قوت القلوب او گفته اند: در این کتاب مطالب ناشناخته و منکری را آورده است. نتیجه: با بررسی محتوی و اسناد احادیث شیعه و اهل سنت، به این نتیجه می رسیم: «کثیر الطلاق» بودن حضرت مجتبی ـ علیه السّلام ـ بی اساس و دروغ و دور از شأن آن بزرگوار است که در راستای تخریب شخصیت آن حضرت از سوی دشمنان اهل بیت جعل گردیده، چنان که درباره امیر مؤمنان نیز امویان روایات مذمومی ساختند. بخش سوم: ریشه یابی این دروغ ها و علل نشر آنها بررسی های تاریخی نشان می دهد که این اتهام ناروا در آغاز خلافت بنی عباس نمودار شده است، منصور عباسی بعد از تکیه بر مسند خلافت سیاست های خصمانه را درباره اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در پیش گرفت، او برای مقابله و سرکوب قیام سادات حسنی که در جای جای جهان اسلام حکومت تازه تأسیس عباسیان را تهدید می کردند، به تخریب بنیان مشروعیت آنان پرداخت. پس از اوج گیری نهضت سادات حسنی به رهبری محمد بن عبدالله (نفس الزکیه) بن حسن بن حسن ـ علیه السّلام ـ که تا مرز سرنگونی حکومت منصور پیش رفت، منصور دستور داد عبدالله پدر محمد و عده ای از همراهان او را زندانی کردند؛ سپس در «هاشمیه» برای مردم خطبه ای ایراد کرد؛ در بخشی از آن خطبه گفت: شما از پیروان و یاوران ما هستید که دعوت ما را پذیرفتید، اگر با غیر ما بیعت می کردید (سادات حسنی) بهتر از ما نبودند، ما خلافت را برای فرزندان ابوطالب گذاشتیم و نسبت به خلافت آنان کمترین مخالفتی نکردیم؛ علی ـ علیه السّلام ـ بر مسند خلافت نشست و چندان پیش نبرد و سرانجام به حکمیت تن داد که موجب اختلاف امت شد، سپس شیعیان و یاران و معتمدانش بر وی هجوم برده و او را کشتند، بعد از او حسن ـ علیه السّلام ـ خلیفه شد ولی مرد این کار نبود؛ خلافت را در برابر اموال پیشنهادی رها کرد... و به زنان روی آورد. امروز با یکی ازدواج می کرد و فردا دیگری را طلاق می داد و همواره چنین بود تا از دنیا رفت. روشن است که منصور عباسی این همه دشمنی و تخریب شخصیت را در راستای رسیدن به اهداف شوم و حفظ حکومت نوپای خود انجام داده است؛ علت آن تخریب جایگاه اهل بیت به ویژه سادات حسنی که پیوسته در قیام و رقیب شدید عباسیان بودند، در میان اقشار مختلف مردم بود، او برای غلبه بر شورش ها و در جهت استحکام ریشه های حکومت نوپای بنی عباس این اتهام را درباره سبط اکبر امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ رواج داد، در حالی که وی گفته حسن بعد از صلح اما برخی از روایات نوشته اند در زمان حیات پدرش زنان را طلاق می داد. و امیر مومنان دربازار فریاد می زد و... این رفتار نه تنها از شان یک انسان عادی دور است؛ از شان امیر مومنان بسیار بعید و کاملاً دروغ و روایتش مجعول و بی اساس و ساخته بنی عباس و دشمنان اهل بیت است. دشمنان اهل بیت در تخریب شخصیت هر یک از ائمه، نسبت های ناروا درباره آنان گفته اند که مغایر شأن آن بزرگان دین است. امام حسن ـ علیه السلام ـ واقعاً مظلوم است برخی از مردم درباره صلح آن حضرت که برای نجات شیعه و مصالح دیگر انجام گرفت، شایعاتی ساختند و برخی نیز کثیر الطلاق بودن را درباره وی در کتاب های خود نوشتند، و این انحرافات فکری و قلمی در آثار شیعه نیز رسوخ کرد، چنان که اسرائیلیات و نسبت های ناروا درباره انبیای الهی از تورات به منابع اسلامی راه یافت. تخریب شخصیت و جایگاه امامت نیز از سوی جریان مخالف، امویان و عباسیان درباره اهل بیت در آثار اهل سنت نوشته شد و از آثار آنان به آثار شیعه نفوذ کرد، از این رو درباره ائمه و مقام آنها باید با در نظر گرفتن، جوانب و جایگاه رفیع امامت سخن گفت. خاورشناسان و معاندین دین درباره همسران پیامبر و ائمه از آثار اهل سنت بر اساس روایات ضعیف، نوشته های نادرستی منتشر کرده اند که نیاز به پاکسازی دارد. به هر روی این نسبت درباره امام حسن ـ علیه السلام ـ غیر صحیح است. نکات قابل تامل و درس آموز این ازدواج: 1..براساس گزاره های روایی معتبر فراوان ، امام دارای علمی است که می تواند خیلی از حوادث را پیش بینی کند ودارای معجزات وکراماتی است که دیگران ندارند واین علوم وآگاهیهای ویژه موهبتی الهی است وابزاری است در راستای وظایف خطیر امامت چنانکه به پیامبران به فراخور زمان ونیاز آنانعلوم و معجزاتی داده است؛ ازطرفی مامور وحی نیز درخدمت آنان به اذن الهی بود که نیازمندی های علمی وشئون نبوت آنان را تامین می کرد ؛ اما آیا این علوم وآگاهی برای رفاه وبهره مندی آنان از بهترین چیزهای دنیا بود یا برای انجام وظایف محوله ؟ 2.ازطرفی خداوند اینان را برای بشر اسوه معرفی می کند(ممتحنه/4و6؛احزاب/33) از این بابت مانند انسانهای معمولی از زندگی بهره مند هستند؛ بلکه سختیهای بیشتری نیز متوجه آنان است ؛امتحانات وابتلائات آنان بیش از همه انسانهابوده است، به همین جهت با بردباری دربرابر سختی می توانند اسوه وسرمشق باشندوازطرف خدا پس از امتحانات سخت به این رتبه ودرجه رسیده اند ؛مقام منزلت اسوگی والگویی منزلتی است که به راحتی حاصل نمی شود ؛ هرکس نمی تواند به این رتبه از بندگی راه یابد که برای انسانیت الگو معرفی شود؛ بایسته است ؛آزمایشات وامتحانات سخت پیامبران وسیره آنان را مطالعه وبه این مسائل پی برد ؛ اگر بنا بود پیامبران وائمه واولیاء الهی با نبوت وامتیازات به رفاه وآسایش درزندگی برسند نمی توانستند برای عموم مردم الگو باشند ؛ اگر بنا بود بهترین زنان دراختیار آنان باشد وهرچه زن خوش خلق وزیبا دردنیا را با توجه به علوم غیبی دراختیار خود داشته باشند؛ این مسئله با عدالت خدا وشان نبوت سازگار نیست! پس برای اسوه بودن باید« انا بشر مثلکم» بگویند وزندگی آنان هم رنگ وهمسان با انسانهای دیگر باشند تا قابل تبعیت وپیروی .بازنان بد خو سازگار باشند این نیز نوعی ازامتحان است وامتحان سخت! 3. برهمین اساسقرنها پیش از امام حسن (ع)دوتن از پیامبران بزرگ الهی : حضرت نوح(ع) (اولوالعزم) وحضرت لوط(ع) معاصر حضرت ابراهیم(ع) زنان بد خو داشتند که شاید از دختر اشعث بد تر بودند که خداوند آنان را برای نا پارسایان وکافران اسوه معرفی کرد ؛« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ (10تحریم/)» آیا نوح ولوط که متصل به غیب ومرتبط با فرشته وحی نبودند یا از علم خود درازدواج با این زنان استفاده نکرد ند؛ ایندو پیامبر اسوه وسرمشق مومنان اند ؛ اما زنانشان اسوه کافران . بنابراین ازدواج امام حسن (ع) وصبر وبردباریش درکنار این زنان باید برای دیگران اسوه باشد که نه تنها طلاق نداد؛ بلکه اسم اورا وقتی برادرش امام حسین(ع) پرسید نگفت وتوصیه فرمود که با او کاری نداشته باشند وقصاص نکنند ؛ این کرامت امام حسن واین رفتار دررتبه انبای بزرگ الهی است که درس آموز است نه سئوال برانگیز! 4. امروز که آمار طلاقها درجامعه نگران کننده است که به بهانه های مختلف وانگیزه های مادی وچیزهای الکی خانواده ها به طلاق فکر کرده ومتلاشی می شود وفرزندان بی سرپرست می گردند ؛ زن وشوهران از تحمل همدیگر ودوری از تقوا به راه حل تلخی چون طلاق اقدام می کنند؛ باید از تحمل این امام همام الگو وسازگاری درزندگی را درپیش بگیرند که امام با اینگونه زن زندگی کرد وهرگز اورا طلاق نداد ؛ این وجه از زندگی حضرت برای جامعه درس آموز وسرمشقی زیباست که باید این روی سکه را دید وبه حکمت این بردباری فکر کرد . 5. سعدی چه زیبا گفته واز رویات اهل بیت وپیامبر(ص) الهام گرفته است : زن مرد در سرای مرد نکو هم دراین عالم است دوزخ او – تحمل زنان بدخو وبد اخلاق ومرد بد اخلاق وعدم مراجعه به مراکز طلاق وجدایی زیبا ترین درس از زندگی پیامبران بزرگ الهی وامام حسن مجتبی(ع) است . 6. علاوه برپیامبران بزرگ الهی که زنان بدخو داشتند ؛ پیامبراسلام (ص)نیز با دختر فردی چون ابو سفیان که عمری با پیامبر(ص) جنگید وپس از فتح مکه ناچارا مسلمان شد نیز نمونه ای است که نشان می دهد که رفتار امام حسن (ع) به پیروی از سیره جدش بوده است ؛ زنان دیگر پیامبر نیز؛ پیامبر را به اندازه ای اذیت کردند که خداونداجازه طلاق داد ؛ «....عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْکاراً» (تحریم/5) اما پیامبر بابزرگواری آنان را تحمل کرد ومدیریت نمود وشکوه هم نکرد وبا وجود باز بودن راه طلاق واجازه خداوند به این مسئله از طلاق پرهیز وراه تحمل را درپیش گرفت ؛ این نیز درس بزرگی برای مسلمانهاست که از طلاق وجدایی به هربهانه ای پرهیز کنند ؛ رفتار امام حسن وازدواجش با دختر اشعث وعدم طلاق او از این لحاظ نیز برای جامعه درس آموز وتحسین برانگیز است . 6. ازدواج امام حسن (ع) با دختر اشعث وآشکار شدن دشمنی او با امام ومسموم کردن مکررامام وعدم طلاق او از سوی امام (ع) وتحمل او حکمت دیگری نیز دارد وآن پاسخ شبهه بزرگی است که درباره زندگی امام دشمنان آن حضرت وعباسیان منتشروامام را به زیاد طلاق دادن زنان متهم کرده ند واین شبهه تاکنون درآثار مستشرقان ودیگران دیده می شود ؛ درحالیکه تحمل این زن وعدم طلاق دلیلی روشن بر بطلان این ادعا وافترا می باشد. 7.خداوند زن خوبی را برای همه مومنان اعم ازز ن و مرد سرمشق معرفی می کند که درخانه بد ترین مرد زندگی وایمان خود را پنهان می دارد ؛ این زن آسیه همسر فرعون است « ...وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ..» (11/تحریم) بنابراین نمی توان گفت امام حسن (ع) چون امام است باید بهترین زنان را در اختیار داشته باشد چون این نه با شان امامت ونه با عدالت خداوند سازگار است ونه با نظم اجتماعی اسلام نمی سازد لذا خیلی از علمای بزرگ به تاسی از پیامبر و امام حسن ودیگر ائمه گاهی زنان تنمد خو وبد اخلاق نیز داشتند وآنان و با آنان می ساختند وهرگز راه طلاق را انتخاب نمی کردند ؛ 8. امام حسن (ع) زنان متعدد و خوبی نیز داشت از جمله یکی از زنانش ایرانی بود زنی نجیب وبا وفا وزنان خوب دیگری که مادر فرزندان امام حسن بودند ؛ فرزندانی با معرفت وبزرگی چون قاسم وحسن مثنی وعبد الله بن حسن را تربیت کردند؛ قاسم در کودکی به عمویش امام حسین عرض کرد مرگ در راه خدا ودر راه عشق به تو برای من از عسل گوارا تراست ؛ 9. مدارای امام امیر مومنان(ع) وامام حسن (ع) با دشمنان موذی مانند اشعث ودخترش نیز درس دیگری است که باید در زندگی از آنان آموخت ؛ چنانکه مدارای پیامبر(ص) ودیگرائمه نیز با دشمنان درس است ؛ مدارای آنها به این جهت بود که ذره ای احتمال هدایت واصلاح درباره آنان وجود داشت؛ لذا برقراری ارتباط ومدارا با آنان به امید هدایت درس بزرگی است برای جامعه که به بهانه های جزئی از خویشاوندان قطع رحم وارتباط می کنند واین قطع ارتباط ممکن است وضع را بد تر کند ؛ لذا ائمه به این نکات دقیق نیز توجه داشتند.امام سجاد (ع) درواقعه حره به خانواده مروان پناه داد. و.... بنابراین می توان گفت ازدواج امام حسن (ع) با جعده دختر اشعث درزمانی بود که اشعث هیچ اظهار دشمنی بااهل بیت نداشت؛ بلکه به ظاهر حامی اهل بیت وسخت دوستدار امام حسن (ع)بود ورئیس یکی از قبایل بزرگ عرب وخود را دوستدار امام حسن (ع) بعنوان سید جوانان اهل بهشت نشان می داد وبه هیچ وجه دشمنی او در این زمان آشکار نبود ؛ اما در پیش آمدهای سیاسی واجتماعی وحوادث روزگار وتحولات وفتنه ها وآزمایشهای بزرگ باطن وجوهر ذاتی مردمان آشکار می شود «فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال »(نهج البلاغه کلمات قصار)اشعث نیز از این مردمان بود که خود را درحوادث تلخ باخت ودخترش نیز فریب وسوسه های پنهان وآشکار معاویه را خورد ودر دام طمع گرفتار شد؛ ازطرفی باید دانست که مقام امامت ورهبری جامعه برای بهره مندی از مواهب واختصاصات الهی (علم غیب و....)وبرای رسیدن به ریاست وزندگی مرفه وتجملاتی وداشتن زنان زیبا وکاخهای با شکوه وگستراندن سفره های رنگین نیست ؛ بلکه به عکس تحمل سختی ها وانواع امتحانات ودامهای فریبنده است؛ لذا امیر مومنان (ع) فرمود : ای زیبایی های دنیا وطلاهای سرخ دیگری را فیب دهید ؛ امام حسین (ع) برای انجام وظایف امامت ایثاربی مانند می کند درزیارت او اینگونه از او یاد می شود :« بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الضلالة و الجهالة و العمى و الشک و الارتیاب إلى باب الهدى من الردى..»‏( کامل‏الزیارات ؛ ص : 222(خون دل وجگرخود را در راه خدا بذل کرد تا بندگان را از گمراهی ونادانی وکوری وشک تردید نجات وبه راه هدایت رهنمون واز پستی بیرون آورد؛ پیامبران ودیگر ائمه با تحمل سختی های دنیا جهت بیرون بردن مردم از جهالت تلاش و به سختی در تکاپو بوده اند ؛ لذا طواغیت با آنان دشمنی وبه شهادت شان رسانده اند .